محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1506
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عقر سويد نامند و نام از سويد منقرى نگرفته است . و اط بن ابى اط عامل رود مستان شد و بر كنار رودى مقيم شد كه به نام وى خوانده شد و تا كنون آن را رود اط گويند . وى از قبيلهء بنى سعد بن زيد بن مناة بود . اينان به روزگار خالد عاملان خراج بودند . مرزها به روزگار خالد روى سيب ( ساحل ؟ ) بود و ضرار بن ازور و ضرار بن خطاب و مثنى بن حارثه و ضرار بن مقرن و قعقاع بن عمرو و يسرة بن ابى رهم و عتيبة ابن نهاس را فرستاد كه در ناحيهء تسلط وى در سيب فرود آمدند ، اينان سالاران مرزها بودند و خالد بگفت تا پيوسته حمله برند و از آب گذشتند و تا ساحل دجله پيش رفتند . گويد : و چون خالد بر يك سوى سواد تسلط يافت يكى از اهل حيره را پيش خواند و با وى براى پارسيان نامه نوشت كه در مداين بودند و به سبب مرگ اردشير اختلاف و نفاق داشتند ، ولى بهمن جاذويه را در نهر سير نگهداشته بودند كه مقدمهء سپاه بود و آزاد به و كسانى همانند وى با بهمن بودند . صلوبا نيز يكى را بخواند كه خالد با آنها دو نامه فرستاد يكى براى خاصهء قوم و ديگرى براى عامه ، يكى از دو قاصد از حيره بود و ديگرى نبطى بود و چون خالد از مرد حيرى پرسيد نامت چيست ؟ پاسخ داد : « مرة » و خالد گفت : « نامه را بگير و براى پارسيان ببر شايد خدا زندگيشان را قرين مرارت كند تا تسليم شوند يا به دين بگروند ( و اين سخن از روى فال و مقارنه مرو مرارت مىگفت ) و از فرستادهء صلوبا پرسيد نامت چيست و گفت : « هزقيل » و خالد گفت : « نامه را بگير » و گفت : « خدايا جانشان را بگير ( و اين نيز فال بود كه كلمه ازهق به كاربرد كه با قسمت اول هزقيل هماهنگ بود ) و متن نامه هاى خالد چنين بود : « بسم الله الرحمن الرحيم ، از خالد بن وليد به شاهان پارسى ،